تبليغاتX
گروه تاتر نیلوفر

من وتاتر(مجتبی خوش صفت) از سال ۱۳۷۰

 بازيگر نمايش زنگ انشا۱۳۷۲(جشنواره چهارم کودک ونوجوان -اميد) کارگردان:احمد بيگلريان

بازيگرنمايش هديه۱۳۷۳(جشنواره پنجم کودک ونوجوان -اميد) کارگردان: اسماعیل محمدی و اسماعیل عمید نویسنده:احمد بیگلریان

بازيگر نمايش خسته نيستم۱۳۷۴(جشنواره ششم کودک ونوجوان اميد)کارگردان شيوا بلوريان

بازيگر نمايش عروسکی شنگول و منگول بازنویسی و کارگردان : مرحوم مهدی چراغی

بازيگر نمايش کودک الف ـ ب ـپ ـ تنبل   کارگردان : بهرام دوست قرين نویسنده: عباس دوست قرین

بازيگر نمايش عروسکی پرنده و نقاش(جشنواره بين المللی تاتر عروسکی) کارگردان:بهرام دوست قرين نویسنده : عباس دوست قرین

بازيگر نمايش گنجشک شاه( گنجشکک اشی مشی اجرا کيش) کارگردان :بهرام دوست قرين نویسنده: عباس دوست قرین

بازيگر نمايش آتش حسد  نویسنده:محمد عارف کارگردان:  محمد جواد کبودرآهنگی

بازيگر نمايش پيک نيک در ميدان جنگ  :نویسنده:فرناندو آرابال کارگردان :محمد جواد کبودرآهنگی

بازيگر نمايش شب بيست و يکم نویسنده:محمود استاد محمد کارگردان: محمد جواد کبودرآهنگی

بازيگر نمايش قهوه قجری   کارگردان :محمد جواد کبودرآهنگی

بازيگر نمايش: مرگ يزدگرد نویسنده:استاد بهرام بیضایی  کارگردان: محمد جواد کبودرآهنگی

نویسندگی و کارگردانی:

افسون معبد سوخته ۱۳۸۱ (چهاردهمین جشنواره استانی) نویسنده : نغمه ثمینی  کارگردان مجتبی خوش صفت

بازی بزرگان۱۳۸۲(پانزدهمین جشنواره استانی و منطقه ای) نویسنده وکارگردان:مجتبی خوش صفت

راز سنگ۱۳۸۲(دومین جشنواره نمایشهای کوتاه غرب کشور) نویسنده :موحد فرخ نیا کارگردان: مجتبی خوش صفت

حباب ۱۳۸۳(دومین جشنواره با موضوع پیشگیری از اعتیاد) نویسنده و کارگردان: مجتبی خوش صفت

توت فرنگی ۱۳۸۳(شانزدهمین جشنواره استانی و منطقه ای)نویسنده و کارگردان :مجتبی خوش صفت

نمایشهای در حال تمرین و غیره: خاک وخون

                                          طویله

                                           عشق خاک  و ....

جوایزشخصی:سوم بازیگری:(افسون معبد سوخته) چهاردهمین جشنواره استانی

                   اول طراحی صحنه(بازی بزرگان)پانزدهمین جشنواره استانی

                   دوم کارگردانی(بازی بزرگان )

                  دوم بازیگری(بازی بزرگان)

                 اول بازیگری(حباب) دومین جشنواره پیشگیری از اعتیاد

               سوم نمایشنامه(حباب)

             اول کارگردانی (حباب)

اول کارگردانی (توت فرنگی) شانزدهمین جشنواره  استانی

                  دوم نویسندگی(توت فرنگی)

                سوم موسیقی(توت فرنگی)

                 اول نمایشنامه( خاک وخون)هفدهمین جشنواره تاتر استان

                  سوم کارگردانی(خاک وخون)

               اول بازیگری ( خاک وخون)

                                                      و....معرفی کاملتر

 

                                        

+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/09/10 و ساعت 4:29 قبل از ظهر |
بازی ها:
انریک
زن/ همسرش
دخترش
پسرش
صدای بچه هایش
پیرمرد


زمان: هر وقت ؛ هیچ وقت
مکان: هر جا ؛ هیچ جا



انریک: خدا نگه دار
صداها: خدا نگه دار
انریک: مدت زیادی توی کوه ها می مونم
صدا: یه سنجاب کوچولو
انریک: آره؛ یه سنجاب کوچولو برای تو و پنچ تا پرنده هم که بچه نداشته باشن براتون میارم
صدا: من یه بزغاله می خوام
صدا: من هم یه موش کور می خوام
انریک: بچه ها سلیقه های شما خیلی مختلفه! خیلی خب؛ هر چی بخواید براتون میارم
پیرمرد: سلیقه های مختلف
انریک: چی می گی؟
پیرمرد: هیچی! می تونم چمدون تون رو بیارم؟
انریک: نه [ صدای خنده ی بچه ها]
پیرمرد: اینا بچه های تو هستند؟
انریک: آره؛ هر شیش تاشون!
پیرمرد: من مادرشون رو می شناسم؛ یعنی زنت رو! از خیلی وقت پیش؛ من درشکه چی ی منزل شون بودم. اما راستش رو بخوای الان که فقیرم، حال و روزم از اون موقع بهتره! اسب ها؛ هه...هه...هه...هیچ کس نمی دونه من چه قدر از این اسب ها می ترسیدم! وقتی رعد و برق تو چش شون می زد رم می کردن و رام کردن شون خیلی سخت بود؛ واقعا خیلی سخت! اگه نترسی معلوم می شه بی تجربه یی و وقتی هم که با تجربه می شی دیگه نمی ترسی!!! آخ که از دست این اسب های لعنتی...
انریک:[ چمدانش را بر می دارد] راحتم بذار!
پیرمرد: نه ... نه... برای چند سکه مسی ی بی مقدار چمدونت را برات میارم. زنت از تو متشکر می شه؛ اون از اسب ها نمی ترسه؛اون خوش بخته!
انریک: زود باش! من باید به قطار ساعت شیش برسم.
پیرمرد: آه! قطار یک چیز دیگه یی یه! یک چیز معمولی یه؛ اگه من صد سال هم زنده گی کنم، از قطار نمی ترسم! چون قطار چیز زنده یی نیست و زنده گی نداره! میاد و می گذره ... اما اسب ها...نیگا کن...
زن: انریک! انریک من! زود به زود نامه بنویس... فراموشم نکن
پیرمرد: آخ دختر! هه ... هه... یادت میاد اون واسه خاطر تو چی جوری از دیوار می پرید و از درخت های زیتون می اومد بالا تا فقط تو رو ببینه؟
زن: [ لب خند ] آره...تا آخر زنده گیم فراموش نمی کنم!
انریک: منم همین طور!
زن: منتظرت می مونم؛ به سلامت
انریک: [ غم بار] به سلامت
پیرمرد: ناراحت نباش. اون زنته و دوستت داره! تو هم اونو دوست داری! ناراحت نباش...
انریک: درسته... اما ندیدن و دوریش ناراحتم می کنه
پیرمرد:[ ریش خند] از این بدتر هم وجود داره! بدتر اینه که زلزله بیاد؛ رودخونه طغیان کنه یا طوفان بشه!
انریک: حوصله ی شوخی ندارم!
پیرمرد: هه...هه...هه... همه ی دنیا و تو بیشتر از همه خیال می کنید که نتیجه ی طوفان، خرابی هایی ی که به جا می ذاره...اما من بر عکس فکر می کنم... فکر می کنم نتیجه طوفان...
انریک: بسه دیگه...این قدر مزخرف نگو...سریع باش...ساعت داره شیش می شه!
پیرمرد: و اون وقت دریا؟ ... در دریا...
انریک:[ خشم آلود] گفتم بس کن...خفه شو و زود باش!
پیرمرد: چیزی فراموش نکردی؟
انریک: نه...همه چیزو ورداشتم و در چمدونم مرتب کردم. تازه به تو اصلا مربوط نیست...بدترین چیز تو دنیا خدمت کار پیر و گداست!
صدای اولی: پاپا...
صدای دومی: پاپا...
صدای سومی: پاپا...
صدای چهارمی: پاپا...
صدای پنجمی: پاپا...
صدای ششمی: پاپا...
پیرمرد: بچه هات هستن؟
انریک: آره...هر شیش تاشون!
دختر: پاپا! من سنجاب کوچولو نمی خوام! اگه تو بران سنجاب کوچولو بیاری دیگه دوستت ندارم! تو نباید سنجاب کوچولو برام بیاری...من نمی خوام...
صدا: منم بزغاله نمی خوام...
صدا: منم موش کور نمی خوام...
دختر: ما سنگ می خوایم... یه سری سنگ بزرگ از کوه... اینو برامون بیار!
صدا: نه...نه... من موش کورم رو می خوام...
صدا: نه... من موش کور رو می خوام...
دختر: نه خیر...هیچم نه... موش کور مال منه...
انریک: بسه دیگه...شماها باید قانع نباشید!
پیرمرد: تو خودت گفتی اینا سلیقه هاشون متفاوته!
انریک: آره...خوش بختانه متفاوته!
پیرمرد: چی؟
انریک: [ محکم] خوش بختانه!
پیرمرد:[ غم بار] خوش بختانه!
[
پیر مرد و انریک می روند]
زن: به سلامت!
صداها: به سلامت!
زن: زود برگرد... زود!
صداها: آره... زود!
زن:[غم بار] اون می تونه شبا خودش رو خوب گرم کنه؛ چاهار تا پتو با خودش برده... اما من توی رخت خواب تنها می مونم و می لرزم... چشاش خیلی قشنگن؛ اما من قدرتش رو دوست دارم... پشتم یه کم درد می کنه ... وای از وقتی که اون به من بی اعتنایی کنه... دلم می خواد به من بی اعتنایی کنه... و دوستم داشته باشه... دلم می خواد فرار فرار کنم و اون بیاد منو برگردونه... دلم می خواد که منو بسوزونه...بسوزونه... [به فریاد] به سلامت انریک...خدا نگه دارت انریک من...انریک... دوستت دارم... خیلی کوچیک می بینمت...از این سنگ به اون سنگ می پری... کوچولو شدی...خیلی کوچولو شدی ... قد یه دگمه شدی که می تونم قورتت بدم! با نگاه می خورمت انریک...انریک عزیز من!!!
دختر: ماما...
زن:[محکم] برو بیرون... نه... باد سرد میاد...نرو بیرون! گفتم نه...
[
زن ناپدید می شود]
دختر: پاپا... پاپا... تو باید یه سنجاب کوچولو برام بیاری...من سنگ نمی خوام...سنگ ناخونامو می شکنه...پاپا...
پسر: اون دیگه صداتو نمی شنوه...اون رفته...اون صداتو نمی شنوه...نمی شنوه!
دختر: پاپا...پاپا... [ به فریاد] اما من سنجاب کوچولو رو می خوام [ با گریه] خدا جون من سنجاب کوچولو رو می خوام... [به فریاد] پاپا...پاپا...


***
اين نمايش نامه ی کوتاه برای اولين بار و به مناسبت صد و پنجمين سال روز ميلاد فدريکو گارسيا لورکا  منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط خوش صفت در دوشنبه 1384/05/31 و ساعت 1:56 قبل از ظهر |
معرفي کتاب
 
  عنوان كتاب:    هرمنوتيك و درام مدرن ( بررسي نقش هرمنوتيك بر درام مدرن و پست مدرن)

نام نويسنده:    محسن معيني

انتشارات:    باشگاه انديشه

تاريخ انتشار:  ويراست اول- اسفند ماه 1383

امور فني:   خداداد ظهرابي كلانتري

راستي من دارمش  هر کي خواست بگه

+ نوشته شده توسط خوش صفت در جمعه 1384/05/28 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |
اما خدمتتون عرض کنم که جریان جشنواره ایران زمین فاجعه ایست که در تاتر این سرزمین رخ میدهد چه بسا گروههای شهرستانی و داخلی خودمان باید از صدها فیلتر رد بشن تا بتونن به یک جشنواره متوسط داخلی راه پیدا کنند آنوقت مسئولین تاتر کشور برای اینکه دمی پیش بیگانه ها جنبانده باشند و راه خالی کردن بودجه فرهنگ و هنر این سرزمین را هموار کرده باشند گندی اینچنین به بار می آورند البته من از جنبه اسلامی قضیه را بررسی نمیکنم و کاملا در این مقاله بی طرفم ولی چطور ممکن است کاری بدون بازبینی به جشنواره ایران زمین که در بعضی موارد معتبر ترین جشنواره ایران بوده راه پیدا کند

عدهای میگویند در هنگام بازبینی فیلم برداری شده و در واقع فیلم لو رفته به این میگن عذر بدتر از گناه

چرا مسولین تاتر کشور هزینه آمدن ارمنی ها را متحمل می شوند که در نهایت بخواهند این آثار را رد کنند هم میشد داورها که تعدادشان از پنج نفر متجاوز نیست بروند در ارمنستان کار را بازبینی کنند و هم میشد فیلم کار را ارمنی ها پست کنند پس اینجا کاسه ای زیر نیم کاسه هست

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در دوشنبه 1384/05/24 و ساعت 4:15 قبل از ظهر |
ده گام بازیگری

اولا خدمتتون عرض کنم که بحث داشتن علاقه و این لوس بازیها رو همین الان تموم کنیم  چرا که علا قه شما بعد از مدتی می تونه به تنفر مبدل بشه عین همه چیزهای دیگه پس خیلی بهش فکر نکنید بحث را اینگونه شروع میکنیم تو سرباز خونه بین صد تا سرباز میخوان ارشد انتخاب کنن معمولا قد بلندترین و ورزیده ترین انتخاب میشه چرا؟؟ بخاطر ویژگیها و امتیازاتش

پس بنابراین برای اینکه شما برای بازی انتخاب بشید باید امتیازاتتون رو افزایش بدید

۱. همین امروز یه ورزش انتخاب کنید چند تا فایده داره اولیش اعتماد به نفسه شما حداقل یک گام برداشتین که تو تمام مراحل زندگیتون کمکتون می کنه در بحث بازیگری هم بدن از اهمیت بسیاری برخورداره اگه هم نمی تونید بخاطر مشکلات مختلف باشگاه برید هیچ اشکال نداره با طناب زدن حرکت اسکات بدون وزنه بارفیکس و کلا ورزشهای سوئدی میتوانید بدن خود را آماده نگه دارید اما اگر باشگاه تشریف میبرید در انتخابتون دقت کنید چرا که اگر می خواهید پاور لیفتینگ و وزنه برداری برید بهتره که از بیخ ورزش نکنید و انعطاف طبیعی و خدا دادی خودتون رو حفظ کنید بعدش اینکه شما با این ورزشها فقط بدرد نقش خرس یا  گردن کلفت میخورید و در واقع خودتونرو محدود کردید من ورزشهای رزمی چینی رو پیشنهاد میکنم چرا که استقرارهای زیبای این ورزشها  استفاده از اسلحه سرد و غیره و افزایش داینامیک شما حتما بدردتون خواهد خورد البته نینجوتسو و هاپکیدو و تک یون را هم که غیر چینی هستند از قلم نمی اندازیم   پس حالا شما دامنه رقبا را از صد سرباز به پنجاه سرباز کاهش دادید

۲.موسیقی  شامل آواز( سولفژ) نواختن ساز

شما با شروع موسیقی در واقع ریتم را شناخته اید که بسیار مهم است سپس با سولفژ و آواز بیان خود را تقویت کرده اید البته یک خواننده بازیگر نیست و یک بازیگر خواننده نیست اما فرق ایندو به تنالیته و بعد وسعت و حالت صداست در هر حال شما تمرینات بیان انجام می دهید  فرق کامل ایندو در این بحث نمی کنجد اما همین بس که استاد شجریان  اگه بخواد عین تاتریها  یک ساعت بدون میکروفن صداشو تا ته سالن برسونه ودیالوگ بگه حنجرهاش احتیاج به تعویض دارد 

با فراگیری موسیقی شما احساس خود را هم تقویت کرده اید  و ارزش و نوع استفاده از موسیقی را دریافته اید   در واقع اگر بازیگر با موسیقی ارتباط برقرار کند در عملکردش تغییر مشهودی خواهد داشت

البته در تاتر که همزمان موسیقی پخش می شود این قضیه بیشتر بچشم میخورد اما در سینما هم بد نیست کارگردان از موسیقی فضا ساز قبل از شروع فیلمبرداری بهره بجوید

( حالا شما با فرا گیری این هنر دامنه رقبا را به بیست و پنج نفر رسانده اید)

از جمع درست ایندو شما می توانید به رقص برسید که جسم و حس و شناخت موسیقی در آن الزامیست البته منظور بابا کرم نیست رقصهای کلاسیک یا حداقل آیینی این رقصها بعدها خیلی بکار شما خواهد آمد

خوب  بنظرتون چند تا بازیگر هستند که همه این کارها رو انجام داد

در صورت استقبال ادامه دارد این تنها 2 گام اولیه است           پیغام بگذارید و مبحث را پیگیری کنید

+ نوشته شده توسط خوش صفت در یکشنبه 1384/05/23 و ساعت 7:47 قبل از ظهر |
لباس قشنگ پادشاه

میگم دقت کردین چقدر ایرانیها به اسم اهمیت میدن مثلا اگه یه نفر اسمش بد در بره دیگه کارش تمومه و اگه بالعکس نونش تو روغنه اینطوری بگم اگه یه موقع آقای X بیاد یه نمایشنامه ای رو با مطالعه و تحقیق و خون دل بنویسه ولی مدرک تحصیلی مرتبط نداشته باشه همه به کارش به چشم یه کار مزخرف و آب دو خیاری نگاه میکنن ولی حالا نگذر از بعضی اساتید که دیگه هر کاری هم بکنن دیگران برایه اینکه حماقت خودشون رو پنهان کرده باشن زبان به تحسین می گشایند و سطر ها در باره آن اثر می نویسند که چنین است و چنان است چرا واقعا ما ایرانیها اینطوری هستیم چرا هنوز فرق مولف و تالیف رو نمی دونیم چرا می ترسیم حتی نظراتی که مطمئنیم درسته رو بیان کنیم ما داریم به خودمون و جامعهمون ضربه می زنیم باید کاری کرد که اساتید هم روز به روز پیشرفت کنند نه اینکه اینقدر در مدحشون بگیم که فکر کنن آخرشن و در همین سطح که هستن بمونن و جه بسا ضعیف تر بشن ما میترسیم نظر بدیم و جواب دندان شکن بگیریم اما اینرو هم نباید فراموش کرد که اشتباه اشتباه است حالا این اشتباه رو حالا این اشتباه رو هر کسی مرتکب بشود قابل سرزنش است 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در یکشنبه 1384/05/23 و ساعت 6:45 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط خوش صفت در جمعه 1384/05/21 و ساعت 11:8 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/20 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |
  شمارش معکوس تا بازبيني جشنواره تاتر امسال آغاز شده تقريبا همه امسال کار مي کنن( بچه ها اي ول ) اين همه شور و شوق رو نمي دونم مردم چطوري مي خوان جبران کنن هنرمند ها بيش از هر چيزي براي مردم کار مي کنن ولي خيليها حتي نمي دونن هنوز هم تاتر هست   البته اين از برنامه ريزي بسيار( مزخرف ؟) ببخشيد++  بد مسولين  هنري شهرمان ناشي ميشه  يکي از همين مسو لين که بدلايلي اسمشو نمي برم مي گفت ما اگه يکسال هم تاتر نداشته باشيم کسي ما رو توبيخ نمي کنه وقتي که من گفتم اقايه ... اين بايد موجبات ناراحتي شما رو  فراهم کنه نه اينکه از اينهمه  بي توجهي خوشحال باشيد  لبخندش رو لبش خشک شد و از اطاق رفت بيرون

(اسمها فعلا اعلام نمی شود)

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/19 و ساعت 10:46 بعد از ظهر |
خدمتتون عرض کنم که یکی از پیش کسوتان نه چندان محبوب تاتر همدان دوره افتاده و یک سری هتک حرمتها نموده که جا داره که این عملشان مورد سرزنش قرار بگیره

مطمئنم بچه های همدان می دونن کیو میگم

بنظر من اگر مشکلی تو خوانواده تاتر بو جود اومد خودشون باید حل کنن نه اینکه اجازه دخالت به شهرداری یا حتی اداره ارشاد و هر مقام دیگر بدن حالا ما در مورد بالا کشیدن پول بازیگران توسط خوش صفت چیزهایی نوشتیم ولی اون جنبه طنز داره و در واقع درددلیست از اوضاع نا بسامان قراردادهای هنری که در نهایت به شرمندگی سرپرست یا کارگردان گروه منتهی میشه واینکه من مطمئنم که غریبه ها نمیان وبلاگ منو بخونن مگه هنریها که اونها هم غریبه نیستند و از خودمونن

حالا ما برداریم تو شیپور و بوق جار بزنیم که من پدر تاتر همدانم و از این حرفهای صد من یه غاز کاری از پیش نبردیم  یا بخواهیم صرفا بخاطر بزرگ کردن خودمون یه عده رو کوچیک کنیم اصلا کار درستی نیست

افتخار شخص من این بوده که تا حالا پاچه خواری هیچ کس رو نکرده ام و نه میکنم  این حرفها رو مطمئن باشید جلوی روشونم میزنم ترسی ندارم نهایت می خوان بگن دیگه تو همدان تاتر کار نکن که اونوقت

میرم اهواز و سوسنگرد و زنجان کار میکنم اگه بگن تو ایران کار نکن میرم افغانستان کار میکنم منت به وقت خودم و توانایی بچه های گروهم  دست آخر هم نشد میرم کارگری میکنم ولی منت اساتید وبزرگان رو نمیکشم   بگذریم

آره این آقا که اگه پرونده کارهاشو از سه سال پیش تا حالا رو ببینید اوقتون میگیره کاررو از حوزه همدان هم فراتر گذاشته و تشریف برده مرکزهنرهای نمایشی و نمیدونم گریه کرده چیکار کرده که اونها هم دلشون براش سوخته و کلی نازش کردن ودر نهایت بیرونش کردن

البته بلطف خدا پرونده تمامشون زیر دستمه و به زودی با سند و مدرک دزدیهاشونو رو خواهم کرد  اونوقت برن افشاگری کنن  البته بگم تا حالا هیچ ضرری از اینها به شخص من نرسیده ولی چون بحث تاتر این هنر مقدس مطرحه من یکی که ساکت نمیشینم  در نهایت اگه رئیس ارشاد هم پاسخ نداد   مدارک رو میبرم استانداری  اونهم نشد وزارت ارشاد بازهم نشد  وزارت کشور اونهم نشد نامه های سر باززدن آقایون از وظیفشونو برای تمام تاتریها میفرستم تا ببینم چند تا مرد و زن با غیرت داریم که حاظرن اعتراض اساسی کنیم

+ نوشته شده توسط خوش صفت در سه شنبه 1384/05/18 و ساعت 4:0 بعد از ظهر |
چگونه کارگردان شدن یاددادنی نیست و کلا یاد گرفتنی است ما هم نمی خوایم در موردش زیاد صحبت کنیم کتاب زیاده برو بخون

اما میخوایم به این بپردازیم که یک نفر که کتابها رو خونده و استعداد ذاتی هم داره چطور می تونه کارگردان شه  اولا خدمتتون عرض کنم که یک کارگردان خوب باید از تمام مسائلی که به هنرش مربوط میشه سر دراره چه تاتر چه سینما حالا شاید بپرسید که مثلا تو سینما چطوری یک کارگردان می تونه هم تدوین هم فیلم برداری هم جلوههای ویژه و... بلد باشه چون یادگرفتن همه اینها عمر نوح می خواد 

خدمتتون عرض کنم درسته ما هم نمیگیم در همه زمینه ها استاد باشه ولی باید سر دربیاره

مثلا کارگردانی که خودش نمی تونه بازی کنه چطور می تونه خودش و جای بازیگرش بزاره و هدایتش کنه در اینصورت بازیگر می تونه گولش بزنه مثلا برای یه کاری ما یوژوال افکتور نیاز داشتیم راستش من اسمشم نشنیده بودم بنابرین خودمو مجاب کردم که برم یاد  بگیرم  چون همینطور که می دونید ما ایرانیها یه ذره تیز بازی در میاریم مثلا اگه قرار باشه من برای شما یه پروژه  مکس کار کنم اگه شما سر در نیاری زود قانع میشی ومنم راحت وآسوده پولتونو بالا میکشم حالا اگه حداقل با قابلیتها ی این سری نرم افزارها آشنا باشید من نمی تونم از زیر کار در برم ونهایت سعیمو میکنم

حالا  یه مثال دیگه اگه شما بازیگری بلد باشی وقتی بازیگرت هوس تنبلی به سرش میزنه و بهتون میگه از این بهتر نمیشه لگدی نثارش می کنی و خودت نقش رو بازی میکنی تا درس عبرتی برای سایرین باشهو حالا اگه بقیه هم از این خیالهای خام به سرشون زد اگه از نویسندگی سر در بیاری همه رو بیرون میکنی و یه کار شسته رفته و تک پرسناژ تحویل میدی (البته این در مورد همه متون صدق نمی کنه)

بعدش اگه یه موقع آهنگسازت و بچه های موسیقی تصمیم به قر آمدن کردند چه اشکال داره میری آهنگشم خودت می سازی

در مورد بچه های طراحی صحنه و بروشور هم به همین منوال و اما نور

برای این کار یه فرد مطمئن کافیه عین   قوت قلب گروه من  امیر   میاد کارها رو تمیزتر از چیزی که فکرشو میکنی انجام میده آخرش دستشم ماچ میکنی (البته بگم شخص نامبرده تمام خصوصیات یک کارگردان خوب رو داراست) در واقع شمایی و اون بقیه بچه ها هر وقت هوس کنن تنبلی کنن میرن کجا؟؟؟ خونه هاشون استراحت

و اما بازیگر خانم باز هم به شیوه انتخاب طراح نور عمل میکنید در واقع شما هم یک بازیگر خانم خوب و هم یک دستیار عالی دارید که در تمام موارد کمکتون میکنه در نهایت این میشه که شما در بروشور سه تا اسم بیشتر نخواهید داشت  تازه اگه یه موقع هم  خانم نتونه بیاد بخاطر ازدواج و دانشگاه و پدرمحترم و غیره باز هم دست به دامان تکنیکهای نویسندگی ای میشید که از قبلا در آستین پروراندید یک کار سیاه بازی با یک شخصیت زن پوش و خلاص

در مورد دیگر اعضاء هم بهمین ترتیب  کم کم گروهی تشکیل خواهد شد که همه در تمام موارد استادانه می توانند کار کنند و بدین ترتیب تعداد اعضاء زیاد میشه وبه حد استاندارد میرسه

یه مثال دیگه در نظر بگیرید آلپاچینو بیاد برای من بازی کنه من چون سواد اونو تو بازیگری ندارم هر کاری بکنه نمیتونم حرف بزنم

حرفم بزنم ۵۳۸تا دقیقا اصطلاح آپدیت رو میکنه که من باید عین قوچ نگاش کنم و دست آخر نتیجه بگیرم که بهتره بهش چیزی نگم و خودمو از نظر بیاندازم بنابراین هر کاری هم بکنه من در نهایت فقط با لبخند باید بهش خسته نباشید بگمو بگم اوه مرسی دقیقا چیزی بود که من میخواستم(این مطلب از کتاب آرزوهای بزرگ اینجانب برداشت شده است)

پس در نتیجه برای یک کارگردان خوب بودن باید همه چی بلد بود

خطاب به بچه های گروه نیلوفر این مطلب صرفا برای ایجاد تفرقه در گروههای دیگراست وبس

خوب حالا چند تا کارگردان خوب می شناسید؟؟؟؟؟من یکی دوتا میشناسم اسم نمیبرم رودار میشن

حالا یک عکس از خودمکارگردان بدجنس

+ نوشته شده توسط خوش صفت در دوشنبه 1384/05/17 و ساعت 6:22 قبل از ظهر |
دیروز در پی بینظمی امور هنری تصمیم گرفتم برم اداره ارشاد و با معاونت فرهنگی هنری صحبت کنم  البته اولش رفتم دفتر مدیر کل که معاون یاد شده منو دید و به اطاق خودش راهنمایی کرد منم رودروایسی گیر کردم رفتم  گفتم تالار رو که نتونستین نگهدارین حداقل سالن ارشاد رو بدین

(سالن ارشاد در همون نقطه بی آب وعلفی که قبلا هم شنیدید احداث شده)

گفت: نه اون سالن هزینه داره نمی تونیم بدیمش

گفتم: پس چیکار کنیم شکر خدا سالن دیگهای که ندارین همینو باید بدین تمرین کنیم دیگه ۱۵ روز دیگه بازبینی گروههاست

گفت:متاسفانه راهی نداریم  حالا تو اطاقی چیزی تمرین کنید تا بعد

گفتم: تمرینهای تو اطاق و بالا پشت بوم و اینها رو رفتیم نور و امکانات سن می خوایم

پایان

 تا قبل از شروع تمرینها همیشه از طرف مدیر و معاون ورئیس به من گفته میشد که امسال کارت چیه؟؟  انشاالله موفق باشی ؟؟تو نور چشم مایی و غیره

+ نوشته شده توسط خوش صفت در یکشنبه 1384/05/16 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |
آقایان و خانمها اگر میبینید این وبلاگ به این سرعت نوشته شده  بدلیل اینست که ظرف ۲الی ۳ روز مطالب وبلاگ قبلی ما در این وبلاگ و لینک معرفی گروه کپی شده پیشتر از تشریف فرمایی و نظراتتون سپاسگزارم

+ نوشته شده توسط خوش صفت در شنبه 1384/05/15 و ساعت 7:35 قبل از ظهر |
خوب و اما هیات امنای جدید انجمن نمایش همدان  بترتیب اولویت ورای

۱:عباس شیخ بابایی

۲:محسن پور قاسمی

۳:علی رجبی

۴:فاطمه ابرار پایدار

۵:مزدک مهیمنی

۶:محمد علی مهیمنی( البدل)

اما بدلایلی که هنوز کاملآ مشخص نیست اداره ارشاد با آقای شیخ بابایی با بیشترین رای مخالفت کرده

البته ایشان تیز پیش از اداره ارشاد مخالفت و استعفای خود را مگر به شرایط ذیل ارائه کردهاند

۱:اداره ارشاد موظف است مسائل مالی انجمن را شفاف نماید تا حقی از کسی ضائل نگردد

۲: قراردادها نسبت به کیفیت کار بسته شود نه سابقه کارگردان

۳:اداره ارشاد هیچ گونه تصمیمی (تعیین تکلیف) برای انجمن  نباید بگیرد وقانونی بودن این انجمن واساسنامه اش را بپذیرد و...

که احتمالا بعد از این بیانیه اداره ارشاد بفکر سنگ اندازی می افتد و از هیچ کوششی برای نیامدن استاد شیخ بابایی دریغ نمی کند  

وجالبست بدانید که کیانوش بهروز پور بجای ایشان در جلسات حضور دارد 

                                شاید ادامه داشته باشد<<<  

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در شنبه 1384/05/15 و ساعت 3:15 قبل از ظهر |

شخصیتهای نمایشنامه    ۱: شاهرخ           ۲:  پشوتن          ۳: سربازان مغول(۵ سرباز)

۴: سرباز امپراطوری شکست خورده هان                     ۵: چنگیز 

۶: جادوگر               ۷: سرباز ایرانی                          ۸: شبح

 

شبح:هنگامی که مرزها شکسته می شوند                 مرزبانان می میرند 

شمشیرها در نیامندو   مردان بر دار

  انهنگام که سیل خون در رودها روان می شود وگرد باد فریادها در کوهستان

  زنجیر بر دستان گردان و پهلوانان و یوغ بر گردن سرداران و جنگاوران   

پرتوی از خورشید      روح نیاکان ایران زمین را بیدار می کند

و طفلی از خاک و خون این سرزمین  چون غنچه ای می شکفد

که شمشیرها از نیام بیرون می کشد  و زنجیرها را می گسلاند

و ایران چون پیش از این زیر سایه فرزندانش  آرام میگیرد

 

 

شاهرخ:مغول حمله کرد شاهزادگانی که تنها حرمسرا را دیده بودند گریختند و دیگرانی چون من ماندیم نبرد بالا گرفت قدرتشان چند ین برابر ما بود فرد به فرد لشگر به لشگر انها نمیجنگیدند که میدریدند  نمیستاندند که غارت میکردند؛ تا آنکه از اسب به زیر افتادم و هیچ نفهمیدم بخود که آمدم دروازها را گشوده دیدم  تشویش وجودم را فرا گرفت  گلشاد گلشادم  فریاد میزد شاهرخ کجایی بدادم برس و من در میان چند دیو اسیر بودم به بند  صورتی کج و گونه ای برجسته داشتندو مویی بافته چون دم گاو، گلشادم دشنه در دست چون من  نه میکشتندش نه رهایش میکردند  

آنوقت که ان مرد  با صورت کج و چهره ای درنده  گلشادم را روی زمین انداخت؛ منه دست بسته تنها فریاد میکشیدم ،نه شمشیر را بلند کرد ،نه  در چشمان زیبایه گلشادم فرو نشاند،نه و من تنها فریاد میزدم بچشم خود دیدم که تکه تکه اش میکرد، چشمهایم را بستم  اما صدایه خنده گستاخ مغول جستن خون و دست و پا زدنش را میشنیدم؛ ان هنگام اهورا و بهرام و کاوه کجا بودند؟ ان هنگام که انان از دیدن خون مست بودند ؛ کاش منهم با او مرده بودم کاش من پیش از او مرده بودم   از غم من مغولها به عشق من پی بردند مرا به تیرکی بستند با چند زخم  انان مرا نکشتند تا عذاب بکشم  عذاب تلخ شکست ایران زمین را <...

...>مغول: در ایین مغول رسم است اگر شهری خود تسلیم ما شود در امان خواهد بودویکنفرهم کشته نخواهد شد واگر نه خاکش زیرو زبر خواهد شد، این قانون را چنگیز، سردار فا تح  نهاد چون پیش از این   که بر وفق و اقتضا هر کاری را قانونی و هر مصلحتی را دستوری نهاد وهر گناه را حدی پدید اورد او مسلمانان را بنظر دوست می نگرد وترسایان و بت پرستان را نیز عزیز می شمرد

پشوتن:زبان ما خوب میدانی

مغول :به همین سبب اینجایم تو را هشدار دهم که هیچ کجا وهیچ پادشاهی را لشگری چون ما میسر نشده است ما به هنگام نبرد همه شمشیر زن و تیر اندازو نیزه گزاریم حتی زنانمان وپس وپیش از ان همه رعیت و چوپان و بازرگان و بدان که سربازان مغول دهها شهر چون این را با خاک یکسان کرده اند

پشوتن: پس حاکم اترار اشتباه نکرده؟سخن آخرت را بگو وبرو تا شمشیرم خونین نشده

مغول: اگر شمشیر کشم دمی میهمان زندگی خواهی بود چنگیز یک چیز میخواهد اتحاد تمام قبایل زمین تا جنگها خاتمه یابدودوستی  حکم فرما شود

 

پشوتن :این چه رسم دوستیست؟؟

مغول: یا دوستی یا دشمنی اگر دروازهها را بگشایی تو را مژده که هیچکس کشته نخواهد شدتنها سربازانتان ما را برای پیروزیه صلح همراهی خواهند کرد و اگرنه چون مقاومت کنید با پیکار    دروازه ها بگشاییم و آنهنگام آیین و دستور از یاسا  خوانیم که هر جانور از اصناف بنی آدم تا انواع بهائم تمامی را بکشیم و از ایشان کس اسیر نگیریم و حتی بچه در شکم مادر نگزاریم  و چونان کنیم  که بعد از آن  هیچ آفریده در اینجا ساکن نگردد و عمارت نکند

پشوتن: یاسا ها دور بریزید که یک آیه از قران هم نیست

مغول: حدیثی منقول دارید از اخبار ربانی  ( اولئک هم فرسانی بهم انتقم ممن عصانی )و در این هیچ شک و شبهت نیست که اشارت آن به جماعت فرسان  همان تموچین و مغول است

برای کسب اطلاعات بیشتر برای ما پیغام بگزارید

+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/13 و ساعت 5:9 قبل از ظهر |
راستی خبر دار شدیم که مجتبی خوش صفت پول یکی از بازیگرانش رو خورده ۱ لیوان آبهم روش نه انصافا عجب دزد کثیفیه به بازیگر بدبخت چه مربوط که قراردادش ۲۰۰ هزار تومان بوده ۲۷۰ هزار تومان خرج کار شده یا ۱۰۰ هزار تومن این کارگردان دزد در اردبیل خرج راحتی گروهش و خرید سوغاتی و بردن بیمارستان و اینجور چیزها کرده و تمام این پولها رو هم غرض کرده به بازیگر حرفه ای چه مربوط  که بخاطرش بهترین موقعیتهای اجرایی از دست رفته خوب طفلکی کار داشته نمی تونسته از تهران پاشه بیاد نه انصافا بایداز یه همچین کارگردانی شکایت کرد وموقع شکسته شدن پاش در اثر حادثه بدانیم که دنیا دار مکافاته حالا اگه این کارگردان می خواسته رفاقتی پولی هم از جیبش به آن بازیگر بده که البته این مبلغ خرج ۳ روز تفریح ایشان (همون بازیگر حرفه اییه)  هم نیست ونداده این بحثی جداست که از حوصله شما خارجه

خطاب به بازیگران حرفه ای: یاد بگیریم مشکلا ت گروهی هر چند بد رو در همون گروه حل کنیم     

                               امضاء:   مرحوم مغفور 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/13 و ساعت 4:7 قبل از ظهر |

شمارش معکوس تا بازبينی جشنواره تاتر امسال آغاز شده تقريبا همه امسال کار می کنن( بچه ها ای ول ) اين همه شور و شوق رو نمی دونم مردم چطوری می خوان جبران کنن هنرمند ها بيش از هر چيزی برای مردم کار می کنن ولی خيليها حتی نمی دونن هنوز هم تاتر هست   البته اين از برنامه ريزی بسيار( مزخرف ؟) ببخشيد++  بد مسئولين  هنری شهرمان ناشی ميشه  يکی از همين مسئو لين که بدلايلی اسمشو نمی برم می گفت ما اگه يکسال هم تاتر نداشته باشيم کسی ما رو توبيخ نمی کنه وقتی که من گفتم اقايه ... اين بايد موجبات ناراحتی شما رو  فراهم کنه نه اينکه از اينهمه  بی توجهی خوشحال باشيد  لبخندش رو لبش خشک شد و از اطاق رفت بيرون

+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/13 و ساعت 3:36 قبل از ظهر |

نمی دونم دوستان فيلم سينما پاراديزو رو ديدن يا نه

ولی يه صحنه تو اين فيلم هست که سينمايی رابا تمام خا طرات بد و خوبش دارن خراب می کنن و کساييکه تو اين مدت (سالهای کارکردن سينما)دست اندرکار يا علاقه مند بودن می گريند حالا ببينين ما تاتريها چ قدر عصبی ميشيم چون تالار فجر رو اصلا تاتريها ساختن اساتيدی مثل( ايرج رنجبر  عباس شيخ بابايی مهدی چايانی  اسماعيل عميد ووو...خيلی از هنرمندهای ديگه بدليل نبودن بودجه خودشون آستين بالا زدن کارگری کردن تا گاراژ آتشنشانی رو به تالاری که امروز می بينيد مبدل کردن  بارها از وزير کشور (حدود سال ۶۵ـ۶۶نا مه آوردن که بابا  سالن تالار فجر همدان مال هنرمنداس نه کس ديگه ولی ماشاا... قانون در حد شلغم جودی هم تاثير نداره و عمل نمی کنه آقای صوفی رئیس اداره ارشاد اون زمان همدان قرارداد ۹۹ ساله با شهرداری بست  تا اینکه آقای نعمت عزیز رئیس بعدی قرارداد احمقانه ای با شهردار بست که پیرو آن تمام قراردادها ی پیش منتفی اعلام شد  

نه انصافا جای اعتراض به همه چی هست

+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/13 و ساعت 3:32 قبل از ظهر |
راستی برای کسب اطلا عات بیشتر حتما به لینک گروه نیلوفر سر بزنید
+ نوشته شده توسط خوش صفت در پنجشنبه 1384/05/13 و ساعت 3:12 قبل از ظهر |
احمدی نژادو تاتروسینما

حقیقت ما الان دقیقآ نمی دونیم رئیس جمهور محبوبمان برای هنر این سرزمین چه خوابی دیده اند قبل از روی کار آمدن ایشان از طرف رقبا شایعه شده که با آمدن ایشان تاتر و موسیقی و غیره تعطیل  مگر مذهبی البته اینهم بد نیست که لا اقل یه دولتی اعلام کنه که هنر تعطیل حداقل هنر مند تکلیفشو می دونه می ره کشاورزی یا بنایی یاد می گیره نه مثل حالا

البته ایشان گفته با سانسور مخالفه تا ببینیم منظور از مخالفت چی هست  چون اگه بعضیها رو ول کنی عملآ پرنو سازی می کنند   کلآ ایرانیها یه ذره بی جنبه اند  و جنبه آزادی ندارن البته دور از جان شما ها یه موقع هم میبینی نظور از سانسور نکردن کلآ تعطیل کردن هنر باشه که در اونصورت اصلآ نیازی به سانسور نیست  تا ببینیم ...                                                                                                   

ولی من ازشون می خوام حداقل با هنر و فرهنگ این سرزمین خوب تا کنند و براش ارزش قائل بشن

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/12 و ساعت 3:55 قبل از ظهر |
دوستان وهمراهان هميشگی خبر دارند که گروه نيلوفر مشغول تمرين نمايش خاک و خون است کارگردان و نويسنده مجتبی خوش صفت بازيگران حامد ترابی   و مثل هميشه بدليل کمبود بازيگر اينجانب مجتبی  (ليست ديگر اعضا در فرصت مناسب اعلام خواهد شد) خلاصه بگم بعد از فاجعه تالار فجر که خوانديد اينجانب هم برای تکميل اين فاجعه تصادفی با موتور نمو ده ام  و خوشبختا نه ۳ هفتهای پا در گچ از زندگی لذت ميبرم و تمرينها و امور ديگر هم فعلا تعطيل اين رخداد خجسته باعث شد برخی دوستان کلی حال کنند و شبها سر راحت بر بالين بنهند انشاا... با کوششهای اينجانب خوابهای زيبا به چشمان دوستان راه يابد
+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/12 و ساعت 3:36 قبل از ظهر |

متاسفانه در هنر اين سرزمين هميشه بايد مشکلاتی باشه که گلوی هنرمندان رو  بفشاره   مخصوصا در شهرستانها و الخصوص تاتر شهرستان و  بويژه همدان  

خوشبختانه فعاليت هنری در شهرستان  علاوه بر اينکه پول و شهرتی برای هنرمند  به ارمغان نمياره  چهل و چهار يا پنج درد ديگه هم به دردهای هنرمند اضافه می کنه  حالا چرا باز يه عده جمع ميشن و کار هنری ای مثل تاتر انجام ميدن ؟؟؟ 

۱:معجزه  رو داری هنرمندانه

۲:از پوست کلفتييه

۳:دل  خوش؟؟؟

۴: عشق و علاقه ای  که به هنر داره

۵:  فيت خورش  ملسه( البته ميتونه اين  فيت دهی از طريق اداره ارشاد  باشه

                                 از  اميد به آ ينده ای بهتر باشه

                                 يا  دوستان و رفقا                            ویا <<<...

به بهترين جواب  جايزه ميديم

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/12 و ساعت 3:32 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/12 و ساعت 3:22 قبل از ظهر |
ما ایرانیها متاسفانه اصلآ شیوه اعتراض درست رو بلد نیستیم همیشه اگر اوضاع بر وفق مراد باشد راضی هستیم( البته کافیست این وفق بودن فقط برای خودمان باشد) مثلآ تا خودمان گرسنگی نکشیده باشیم به اقتصاد و شکاف طبقاتی اعتراض نمی کنیم تا بی عدالتی در موردمان حادث نشده به عدالت اجتماعی معترض نیستیم و جالب اینکه وقتی ناراضی می شویم انتظار داریم دیگران هم با ما همگام شده اعتراض کنند 

تو جشنواره های مختلفی که من حضور داشتم موارد جالبی دیدم

تا قبل از اختتامیه اکثر شرکت کننده ها از  دیدن داورها بال در میارن سلام وعلیکهای طمع ورزانه و ریا کارانه دولا شدنهای بی مورد  حال و احوال کردنهای زوری بیان خاطرات بی مزه در مورد داورها با ایشان وصدها مورد دیگر( اما شب قبل از  اختتامیه ) باید  جلو در اطاق داورها دوربین مخفی کار گذاشت  خیلی از اساتید پاورچین به سوی اطاق یاد شده می شتابند با سوغاتیهای مختلف از جاهای مختلف سوغاتیهایی اعم از  گز اصفهان شیر مال و انگشت پیچ همدان  گردوی تویسرکان  زیتون شمال  نقل ارومیه خلاصه باسلق   سی دی من   مسقتی و سوغاتیهایی از کرمان و زاهدان و قم و ...

جالب اینکه داورهای محترم دست رد به سینه کسی نمی زنند تا ...

روز اختتامیه  نفسها حبس  سیگار پشت سیگار بی حوصلگی بیان نا کامیهای سالهای قبل  دلداریهای بی خودی و...  حالا زمان اعلام نتایج همه زحمت کشیدن خون دل خوردن و کار خود را بهترین اثر بشری در طول اعصار می دانند   حالا دو تا یا چهار تا کار انتخاب شد

انتخاب شدگان : به چشم پدر به داورها نگاه می کنند و بر شعور آنان احسنت می فرستند و آنها را بهترین داور جهان می دانند و دروغی به گروههای دیگر دلداری می دهند و دروغیتر ابراز تعجب می کنند و به همه می گویند دو ست داشتیم با هم بودیم یا بد شانسی آوردین والا کارتون توپ بود و غیره

انتخاب نشدگان:خوار مادر داور را در دل وبر زبان فحش می دهند و  داورها رابی شعورترین موجوداتی که خدا خلق کرده می دانند دروغی به دیگران لبخند می زنند و تبریک می گویند و سعی می کنند خود را ریلکس نشان بدهند   و می گویند سال دیگه عمرآ کار کنند بعد از چند دقیقه آتش از زیر خاکستر بیرون میاید لوح شرکت بر سر داور خورده می شه گیسوگیس گشی راه میافته الفاظ رکیکو مشت و لگد ردو بدل میشه انتخاب شدگان سعی در آرام کردن انتخاب نشدگان می کنندو بلوایی میشه که وصفش درهیچ کتابی اعم از تاریخی یا تخیلی  نیامده

حالا بنظر من اگه داوری رو قبول داریم باید نظرشو هر چی که باشه بپذیریم  واگر نه از اول اجازه ندیم کارمونو داوری کنه

+ نوشته شده توسط خوش صفت در چهارشنبه 1384/05/12 و ساعت 3:7 قبل از ظهر |

دوست و همکار ارجمند آقای علی رجبی

درگذشت پدر گراميتان را تسليت عرض می کنيم  وعمر با عزت برای بازماندگان آرزومنديم

 

متاسفانه ساعت ۴ بعد از ظهر اين خبر به گوش من رسيد اما متاسفانه نمی تونستم بخاطر کسالت خدمت برسم   ضمنا مجلس ترحيم از ساعت ۵الی ۷ در مسجد شريف الملک منعقد می باشد

+ نوشته شده توسط خوش صفت در سه شنبه 1384/05/11 و ساعت 3:42 قبل از ظهر |
بودجه تاتر در شهرستانها فوق العاده کاهش يافته
البته ما می دانيم که در تهران گروههای حرفه ای زيادی وجود دارد 
اساتيدفوق العاده ای  هستند که دستمزدشان سر به فلک می کشد 
 بازيگرانی هستند که ميليونی قرارداد می بندند
منتقدانی هستند که اگر مجانی با شد انتقاد نمی کنند   حتی عاشقانی هستند که تا پول نباشد  عاشق نمی شوند

خلا صه همه اينها را می دانيم  اما فراموش نکنيم که شهرستانيها هم در جشنواره های مختلف خوب گل کرده اند  و از يادمان نرود که گروههای شهرستانی بايد با همين اساتيد پولدار در جشنواره ها (حالا مثلا) رقابت کنند  يادمان نرود که در شهرستان هم برای ساخت دکور بايد پول داد و ماچ ديگر قبول نيست   شايد اساتيد نمی دانند که بعضی موارد بايد پول داد تا سالن تمرين گرفت   همه اينها شايد در اختتاميه جشنواره ها با يه باريک ا... پاسخ داده بشه يا احيانا نيم سکه ای که قيمتشم در نوسانه   خلا صه  با همون اساتيدم راست می گين تاتر رو بلدين می دونيم ولی  اون استاد ترينتون بياد ببينم با امکاناتی که اداره ارشاد شهرستانی مثل همدان در اختيارتون ميزاره می تونه کار کنه ( اصلا تاتر بی چيز کار کنه) ببينم می تونه تماشاچی رو ۲۰ دقيقه تو سالن نگه داره اگه می تونه بياد  کار کنه البته بگم دقيقا با شرايطی که ما داريم  ببينم حال و حوصله براش می مونه بعد از ۳۰۰ دفعه پله های اداره ارشاد رو (که در مکانی ساخته شده که سالی ۱ تاکسی اونهم در بستی ازش رد می شه) رو بالا و پايين کرده  بياد ميزانسنهای موجز خلق کنه اونوقت تازه ۱ داورييم می فرستن (از تهران بزرگ) که مياد می شينه( کلی هم کلاس برای خودش قائل ميشه ) و انتظار کارهای شهرستانی داره (محلی باشه  سنتی  يا کارهای گل به سری  ) ۱ داوری مياد  سال ۸۱ ميگه  رئال کار کنين بابا اين مسخره بازيها چيه     (منظورش کارهای کلاسيکه ){ اگه خواستين اسم می برم پيغام بزارين} سال بعد يه داور ديگه مياد که غير از کار کلاسيک اوقش می گيره تاتر ديگه نگاه کنه 

خلا صه هر کی مياد يه نظر تخم... ببخشيد الکی ميده و ميره

                           ادامه دارد...

 

+ نوشته شده توسط خوش صفت در سه شنبه 1384/05/11 و ساعت 3:32 قبل از ظهر |

 

از انجمن نمايش همدان اگر احوالی بپرسيد ملالی نيست جز دوريه انجمن قبلی

 

                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خوش صفت در سه شنبه 1384/05/11 و ساعت 3:24 قبل از ظهر |

  دوست و همکار ارجمند آقاي علي رجبي

درگذشت پدر گراميتان را تسليت عرض مي کنيم  وعمر با عزت براي بازماندگان آرزومنديم

متاسفانه ساعت ۲ بعد از ظهر اين خبر به گوش من رسيد اما متاسفانه نمي تونستم بخاطر کسالت خدمت برسم   ضمنا مجلس ترحيم از ساعت ۵الي ۷در مسجد شريف الملک منعقد میباشد

+ نوشته شده توسط خوش صفت در یکشنبه 1384/05/02 و ساعت 4:35 قبل از ظهر |
WEBILIX websolutions