با نهایت تاثر درگذشت نا به هنگام جوان ناکام هنرمند
و دوست دلسوز و همکاری ارجمند
علی رجبی
را به اطلاع دوستان و آشنایان میرسانیم
روحش قرین رحمت پروردگار باد
با نهایت تاثر درگذشت نا به هنگام جوان ناکام هنرمند
و دوست دلسوز و همکاری ارجمند
علی رجبی
را به اطلاع دوستان و آشنایان میرسانیم
روحش قرین رحمت پروردگار باد
هر چند میدانم که منتقد همیشه آدم مخالفی به نظر میرسه و دشمن هم پیدا میکنه ولی از آنجا که من نظراتم را همیشه واضح عرض کردم نقد کوتاهی برای این نمایش خواهم نوشت
در ابتدا عرض کنم باز هم همان فرم همیشگی و در هم و بر هم با یکسری نا بازیگر و علاقه مند ذهن را از تاتر حرفه ای این چنددهه دور میکند پرده باز میشود و شلوغی شهر را با ۲۷ نابازیگر به انضمام چند نقطه ... در بروشور شاهد بودیم که من نمیدانم این چند نقطه یعنی چه ؟شاید منظور این است که باز هم جا برای نا بازیگران هست هر که خواست وارد شود شاید هم منظور دیگری بود که دقیقا نفهمیدم شاید هم منظور اضافه شدن جمع اندک تماشاچیان به نا بازیگران بود که البته این حرف را من در دهان گروه اجرایی گذاشتم که انشالله اینطور بوده
لباسهای این عده به واقع مردم خیلی جالب بود و اولین چیزی بود که تو ذوق میزد هر چند بخاطر نوع دیالوگها و قلیان نمایش به دوران قاجار باید باز میگشت ما از دیدن شلوار لی و عینک طبی جدید مشعوف بودیم لباسها هر کدام از یک سلیقه بر میامد و این نشانگر این بود که این نابازیگران لباسهایشان را هم خودشان آورده بودند هر چند در بروشور نام (هادی لایقی و جمشید حسینی ) به عنوان طراح لباس میدرخشید که آورده شدن این نامها ما را بیشتر از پیش مشعوف این دقت نظر میکرد
در طراحی لباس شخصیتهای اصلی هم به همچنین غیر از لباس بزرگ بانو که آن هم به علت ورود با قلیان به صحنه دوران قاجار را تداعی میکرد هیچ نشانه ای از زمان و تاریخ وقوع نبود هر چند در قسمتهایی تماشاچی به شبهاتی نیز دچار میشد بعله اینها همه فقط مال لحظه اول باز شدن پرده بود
سپس فرمی شلوغ و نگاه کردنهای زیر زیرکانه بازیگران به تماشاچیان و راه رفتنهای مارپیچ از لای یکدیگر صحنه را به هیچ چیز شبیه نمیکرد هرچند قرار بود بازار شهر را تداعی کند یا یک معبر مهم در شهری قدیمی را اما اصلا نمایشی نبود و من که در ردیف جلو نشسته بودم گه گاه صحبتهای امروزی هم به راحتی میشنیدم این صحنه معرفی شخصیتها بود که خوب من یکی که شوکه شدم اشکال کار این است که اگر از اول نمایشی تماشاگر را نا فهم فرض کنیم مجبوریم تاآخر هم همین روند را دنبال کنیم بگذریم از طراحی لباس هر چه بگویم کم گفتم پس دیگر پرونده اش بسته طراحی صحنه هم که همان آقایان (لایقی و حسینی ) بودند نیز هماهنگی خاصی با طراحی لباس و نیز عدم هماهنگی خاصی با نمایش و کلا فلسفه طراحی ها ی صحنه و لباس داشت و حتی در صحنه دوم صندلی از زیر بازیگر نقش شاه در رفت و منجر به شکستگی دست او شد که البته این از ضعف بازیگر هم نشات میگیرد که کنترل در صحنه را از دست میدهد اما بیشتر ما یقه طراح صحنه را میگیریم که با یک ضریب ریسک بالا یک صندلی را روی چند پودس نهاده تا صندلی شاه بر آن قرار گیرد بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...
