در پی چراهای فراوانی که در ذهن داشت به خرابه ای رسید که میگویند پیشتر ها نمایش خانه ای در طهران که وجه تسمیه اش را صادق جان هدایت یا هادی خان صداقت نبشته است بوده و اکنون در ورد نامه ای نامی از چهارسو که هم اکنون رمز گشایان بدنبال کشف رمزش میباشند نامی از آن هست رسیدخسته و خراب بداخل راهش ندادند تو گویی در آنجا گنج یافت کردندی راهییه خیابانی عجیب که نامش استادی را یدک میکشید یا شاید آن استاد نام خیابان را وارد شد و عجب کرد که جایی به نام مرکز تاتر بازها و شامورتی چرخانها ست و در کنارش تالاری بس عظیم بود که در ست نمیدانم همبستگی یا وحدت یا یکپارچگی نامش بود
خلاصه آنجا بود که جوانک فهمید که آن شبکه زیر زمین چه کرده و در طهران هم شعبه زده و گویی به ضد حال زدن میپردازد تا آنکه کهل خواب بر چشمان کشید وهمانجا دنیا برایش فید گشت
در خواب چند میمون دید که بسمتش روانند و گوریلی بس عظیم آنها را فیت می دهد ...لرزه بر اندامش افتاد و فریاد بر آورد که من دیگر تاتر کار نخواهم کرد که آنان سریعا محو گشتند
ادامه دارد...


