خیلی آروم رفتم تو اداره چند نفری هم که از دور منو دیدند یه نگاهی کردند قیافشون معلوم بود که میگن ای بابا این چی میخواد اینجا باز
تا اونجایی که من خبر دارم امسال آقایان کیانوش بهروز پورـ فرزاد و فرهاد لباسی - مهدی چایانی در جشنواره کار دارند عجب ... ۹۰٪ بازیگران آماتورهایی هستند که در اولین تجربه به جشنواره استانی میروند باز هم عجب از اینکه امسال هیچکس از دوستان اون سالها کار نکردند
احمد بیگلریان ـ نیما بیگلریان - آرش عباسی - پیمان دانشمند و خیلی از دوستانی که سالها برای این استان مقام و افتخار کسب کردند نبودند و در واقع میدان خالی مونده یه جوریم شد حالم بد شد گفتم یادش به خیر احساس کردم اوه چقدر پیر شدم که این جمله به ذهنم اومد یادش به خیر تازه ۲۶ سالمه ولی انگار نود ساله شدم
دوستانی که هر کدوم تو گروهشون بازیگران ـ نویسندگان - طراحان و ... متعددی به صورت حرفه ای یا نیمه حرفه ای کار میکردند دیگه نیستند انصافا تاتر ما به کجا میره؟؟؟
میترسم از سال دیگه که همین چند نفری هم که موندن نباشن دلم واقعا گرفت
به این فکر کردم که یعنی همه نا راضی اند ؟؟ پس این چند نفر باقی مونده چی؟
چی شده که دارن کار میکنن؟ خیلی دوست داشتم برم جلو بپرسم استاد فلانی چرا با این شرایط کار کردی؟ بگو شاید منهم کار کردم دوباره شاید دلم اومد همه چیو بزارم زیر پام و بگم بابا ۶ ماه دیگه وقت میزارم برای دلم برای عشقم برای تاتر
پیش خودم گفتم نکنه ما جا خالی کردیم و کم آوردیم ؟؟؟
یه هفته قبل یکی از دوستام گفت امسال جشنواره دیدنی میشه
هیچکس نیست پسر باز همون موقع هم یه جوریم شد دوسال که ایران نبودم بعدش هم که اومدم چرا کار نکردم؟ وای انگار همین دیروز بود که افسون معبد سوخته رو کار کردیم یا بازی بزرگان با بازیهای خوب بچه های گروه تالار فجر رو منفجر کرد یا... خاک و خون که هنوز اجرا عموم نرفته
رفتم امروز طبقه پایین خونمون یه اطاق دارم که پر از آکساسواره کارهای قبلیه یه اطاق پر ،موندم خدایا یعنی باید اینها رو موزه کنم ؟ یا باز هم ازشون استفاده میکنم؟
حتی امسال یه دعوت زبانیهم نشد که مثلا فلانی منتقد میخواهیم یا عکاس میخوایم یا بیا برای ویژه نامه کمک کن هیچ ولی عین خیالم نیومد تا دیدم ای بابا هیچکس نیست مثل اینکه مهم هم نیست که هیچکس نیست
یکی بود یکی نبود قصه تاتر همدان به هیچکی نبود رسیده


