<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گروه تاتر نیلوفر</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/</link>
<description>مشکلات تاتر در شهرستان( حرفهای کهنه و نو )</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 30 Jan 2009 01:01:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به بهانه دیدن نمایش پل نویسنده محمد رحمانیان کارگردان محمد جواد کبودراهنگی</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>خدمتتون عرض کنم که پیش از هر چیز باید بگم که شخصا نسبت به خیلی از عوامل اجرایی کار تعلق خاطر و علاقه ویژه ای دارم و امید وارم نظرات این حقیر رو که در پرانتز خلاصه نقد این نمایش پدید اومده باعث تکدر خاطر هیچ عزیزی نشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                           &lt;FONT size=5&gt;خلاصه  نقد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرده باز بود و ما صحنه ای را دیدیم که بازیگران با لباس صحنه گوشو کنار صحنه راه میرفتند و بی جهت گویی هنوز تماشاچی در سالن نیست رفت و آمد میکردند هر چند اتفاق اپیک روی صحنه به وقوع پیوست اما پیش از شروع با پرده باز هیچ توجیهی نیافتم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طراحی صحنه تخت و یکنواخت بود با پلی که بیشتر دالانی فرو ریخته را تداعی میکرد و نمیدانم چطور این دکور مجوز رفتن به روی صحنه را از طراح دقیق خود گرفته بود  و نخلی که در بگ راند بسیار زوری گنجانده شده بود و کنده ای و پارچه ای قرمز که مثلاخون را تداعی میکرد پیش از اجرا همینها ما را به یاد طراحی  کهنه و دستخورده و هزار بار دیده شده میانداخت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پارچه سیاه مشکی ای که سعی میکرد به بد ترین وجه پل را از نظرها پنهان کند نصفه نیمه و نا مرتب بود و دقیقا ما را به یاد تکیه ها و مساجد به وقت عذاداری میانداخت و همچنین پل طراحی شده به زیر آن پارچه که گویی باید در موقع مقتضی ظاهر میگشت را کاملا لو داده بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.با وجود توزیع بروشور اسمها تمام و کمال اعلام شد که ضرورت اینکار هم نفهمیدم شاید باری تماشاچی بی سواد هم چاره ای اندیشیده بودند ولی من توجیهی نیافتم  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.مداحی در ابتدای کار با صدای بسیار زیاد و تقریبا گوش خراش پخش شد و صحنه عذاداری بسیار در هم ریخته و شلوغ بسته شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.طراحی لباسها غیر از مواردی کاملا بی سلیقه و بی هدف بود رنگ بندیها سطحی بود و من توجیهی نیافتم و مثلا   با وجود اینکه عدهای از بازیگران شمشیر عربی در دست داشتند شمشیر سامورایی هم دیدیم و یا عده ای کفش چرمین به پا بودند و چند تن که البته نقشهای فرعی داشتند کفشهای چرمی امروزی و تمام اینها تداعی میکرد این تفکر را که بازیگر فرعی خیلی هم مهم نیست اما به نظر من هر آنچه روی صحنه هست مهم است و باید با تفکر و حساسیت در همه موارد اقدام کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتقم :(سهراب نیک فرجاد)اوج و فرودها و سکوتهای ابتدایی و قراردادی در ابتدا ی کار  دیالوگهای خورده شده و هیجانی که ژنهان نمیماند از نظر تماشاچی و حرکات دست بی ارتباط و فیالبداهه رفت و آمدهای بی دلیل از چپ به راست و انگشت گزیدنهای پی در پی  را حتی سیما و صدای این بازیگر خوب نتوانست از انظار پنهان کند هر چند در اواخر کار بازی بهتر و مسلط تری را شاهد بودیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پلساز( کیانوش بهروز پور) همه چیز بر وفق مراد مینمایید به غیر از پایان دیالوگهای بلند که به نظر بی نفس ادا میشد  بهروز پور بی شک بهترین انتخاب بازیگری این نقش در همدان بود به خاطر استیل و صدای ویژه این بازیگر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاگرد پلساز( حمید کاظمی) خوب ظاهر شد اما به نظر سعی میکرد بیش از آنچه که باید خود را در دید تماشاچی قرار دهد و تمرکز صحنه را در قسمتهایی بی دلیل به هم میزد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام( حمید ترابی) این بازیگر صدا و سیمای خوبی باری این نقش دارد و از آن به خوبی بهره برد اما بازی خاصی را شاهد نبودیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاعر(فواد ابراهیمی) با عجله وارد شد و دیالوگها را گفت و رفت دستها بی دلیل بالا و پایین رفت و...دیگر هیچ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طراحی فرمها نا منظم و نا موزون بود و نه تنها لذت بصری ایجاد نمیکرد بلکه حس بسیار بدی هم انتقال میداد به غیر از صحنه رفتن امام به روی پل که نور پردازی بسیار زیبا یی داشت و فضایی فوق العاده ایجاد شد هیچ صحنه دیگر با هماهنگی و هارمونی لازمه اینگونه صحنه ها به چشم من نخورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و دیگر هیچ&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 01:01:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه دیدن نمایش پل نویسنده محمد رحمانیان کارگردان محمد جواد کبودراهنگی</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description></description>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 00:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره طویله</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>بعله بعد از مدتها با لاخره تصمیم گرفتم دوباره کار کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=7&gt;             طویله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسم اینکاره که سال ۱۳۸۴ نوشته شد و برای جشنواره استانی هم پذیرفته شد اما بدلیل اینکه در همان سال خاک و خون هم قبول شد گروهی تصمیم گرفتیم که طویله رو فعلا کار نکنیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اینکه دوست فقید و عزیزم هنرمند خوب علی رجبی تصمیم گرفت که این نمایش رو به روی صحنه ببره که متاسفانه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و حال هم برای اینکه یادی از اون دوست عزیزم کرده باشم و هم دلایل بسیار زیاد دیگه تصمیم گرفتیم که از بین ۱۵ متنی که آماده به کار هستند این متنرو انتخاب کنیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازیگران فعلا ۱۰۰٪ معلوم نیستن ولی میدونم که مثل همیشه من فقط بهترینها رو میخوام   و البته خیلیها هم اعلام آمادگی کردند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبرهایی هم اخیرا البته به دستم رسید که فکر کنم به زودی همدان رو ترک کنم پس بنابراین سعی میکنیم در بهترین زمانبندی کار رو به اجرا برسونیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همینجا هم از همه دوستای گلم که تا حالا کلی برای این نمایش زحمت کشیدن تشکر میکنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثل سعید باغبانی که میدونم خیلی به من لطف داره و دیگرانی که به موقع ازشون یاد خواهم کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2009 00:26:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>جشنواره منطقه ای تاتر هم که در همدان بود تموم شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحالم از اینکه تونستم دوستهای عزیزم رو پس از مدتها ببینم  به همشون سلام و خسته نباشید میگم  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;محمد رضا مولودی با کار زیبای گل و قداره خستگی رو از تنمون در آورد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست گرامی افشین خورشید باختری هم دوباره برای داوری اومده بود همدان و سعادت پیدا کردم دوباره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ببینمش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهدی حبیبی با همان لبخند همیشگی و انرژی مثبتش هم اومده بود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته از طرفی هم ناراحت شدم که بچه های تاتر همدان رو خیلی ندیدم تو این جشنواره بالاخره مهمون داشتیم و فکر میکنم باید میومدن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه هر چند وقت کمی داشتم برای دیدن تاترها ولی واقعا خوشحال شدم مخصوصا وقتی فهمیدم به دوستامون تو همدان خوش گذشته و اداره ارشاد اینبار گویا خیلی زحمت کشیده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این اولین باره که از اداره ارشاد تشکر میکنم و فکر میکنم همه کارمندان و دست اندر کاران لیاقت این تشکر را داشته باشند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همینجا دوباره از خیلی از دوستانم که نتونستم بدلیل مشغله کاری خدمتشون برسم صمیمانه عذر خواهی میکنم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 03:38:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>the end but now</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>امروز شنیدم که جشنواره تمام شده اول تریک میگم به دوستانی که مقام آوردن بعدش به دوستانی که مقام نیاوردند هم خسته نباشید میگم چون خیلی نفهمیدم چه کسی چیکار کرده پس فعلا اعلام نمیکنیم تا وقتی آمارش برام بیاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Oct 2008 23:25:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دی شیخ با چراغ</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>دی شیخ با چراغ همی گرد شهر میگشت گفتندش بدنبال چه میگردی گفت هر چه مرا بیاسایاند گفتندش حسن نامیست حنجره طلا که در شورین دکان دارد بدانجا برو تا بخواند و بیاسایی بدانجا رفت و حسن را بیافت حسن از دشتی و ماهور ابو عطا همی خواند و چون دید موجبات راحتی  شیخ پدیدار نشد به جاز و رپ و بلوز روی آورد و شیخ لبخندی به لب زد و بی بدرود انجا را ترک گفت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتندش موسیقی درمان بی حوصلگی توست پس به نزدآقا رضابرو تا تو را چند نتی مهمان کند همان کرد که گفتندش آقا رضا مردی گشاده رو بود که گونی همی میبافتندی سخت برای او فلوت نواخت افاقه نکرد ستار زد مقبول نیافتاد سپس گیتاری الم کرد و سخت بزد شیخ برخواست و بیرون زد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتندش هنری هست تاتر که شامورتی بازان امروزند بدانجا برو شاید مقبول نظر افتاد به تالاری رفت که پیشتر تاتر در آنجا اجرا همی میگشت درب بسته یافت و نشست جوانی او را دید و چیزی به شیخ داد که ت به حال ندیده بود شیخ آن چیز را بالا انداخت و چه بسا شنگول گشت و فهمید دوای دردش همین است که در تالار فجر شهر یافته و چ بسا خندان شد و برفت بعدها گفتندش این تالار فجر مدتهاست تعطیل شده و هنرورازن و شامورتی گران دیگر بدینجا نمیایند و از بهر هنر تلاشی نکنند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت خاموش که من یافتم آنچه را عصاره هنر در این ملک بود و برفت گفتندش جشنباره ای هست در کورنگ آباد قدیم که در آنجا تاتر فراوان باشد با دربستی بدانجا شتافت شاید مطاعی ارزنده تر یابد و لب خنده کنان یه هره زنان تبدیل شود رفت و دید عده ای جمع اند بس افسرده و ملول بازگشت و فهمید در اینجا مطاعی نیست که به کارش بیاید و رفت و همان چیزززز را خرید و بخورد و خوشحال و دوان شد و زیر لب خواند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کودکی ده ساله بودم چست و چابک&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Oct 2008 23:28:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>بعله مثل اینکه جشنواره استانی هم شروع شده البته در کبودراهنگ (همدان)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا آدم خوشحال میشه که میفهمه شهرستانهایی که تا ۱ سال پیش هیچی نداشتند انقدر آباد شدن که میشه توش جشنواره تاتر راه انداخت احتمالا مسئولین اداره ارشاد واسلامی این شهرستان خیلی هم زحمت افتاده اند و میتوانیم این تلاش را با تلاش چینیها برای برگزاری المپیک هم ارز بدانیم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من که ندیدم ولی احتمالا الان در کبودراهنگ ۲ سالن برای اجرای نمایشهای صحنه ای داریم که باز احتمالا مجهز به کلیه تجهیزات هستند چون بالاخره قراره تو اونها جشنواره برگزار بشه دیگه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و همچنین احتمالا مسائل رفاهی اعم از هتل و غیره هم تو این مدت کم ساخته شده چون بالاخره کلی مهمان مهم داره هر جشنواره ای و احتمالا کلی هم کارهای خوب اجرا خواهد شد در این جشنواره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ونیز احتمالا تماشاچیان هم فرهنگ تاتر دیدن رو آموختند در این مدت و سالنها شلوغ خواهد بود و همه طعم جشنواره را خواهند چشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شنیدم در جلسه جشنواره تاتر استان مدیر محترم ارشاد اسلامی همدان فرموده بودند از سال دیگه بین المللی بشه انشالله به به  به این مدیر کاردان و کارورزیده که همه چیز را در این استان بین المللی خواهند کرد حالا دقیقا معلوم نیست ولی احتمالا با دستور ایشان از سال دیگه گروههای بین المللی هم به همراه گروههای استان قراره به رقابت تنگاتنگ بپردازند&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; چه شود واقعا آدم خوشحال میشه انقدر پیشرفت سریع رو میبینه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی نگفتم در جشنواره فیلم که همونطور که مطلع هستید بین المللی هم بود مهمانان خارجی عزیز این جشنواره آنقدر درگیر فضای هنری بودند که اصلا در هیچ یک از سالنها نمیتوانستند حضور بهم رسانند و مهمانان خارجی اکران نیمه خصوصی فیلمها رو میدیدند احتمالا اگه از سال دیگه جشنواره تاتر بین المللی در همدان برگزار بشه گروههای نمایشی باید چندین اجرا داشته باشند چون آنطور که از ظواهر امر پیداست خارجیهاباید در محیطی جدا از داخلیها آثار هنری را ببینند و چه بسا ممکن است برای اینکه احساس غریبی هم نکنند چند نفر از کارمندان اداره ارشاد(مثل جشنواره فیلم) و استانداری و حراست که جملگی به چند زبان بین المللی مسلطند آنها را همراهی کنند و عمل دیلماژیشن که همان ترجمه هست رو برای دوستان خارجی انجام بدهند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(علت استفاده از کلمه &lt;FONT color=#ff0000&gt;فوق همدانی&lt;/FONT&gt; ذیل اینست که چون لهجه اکثر این دوستان محلی است و زبانهای فوق را با همان لهجه صحبت میکنند به جای استفاده از translation  از دیلماژیشن استفاده کردیم)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Oct 2008 23:24:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>هر دفعه که میرم اداره و میام کلی مطلب واسه نوشتم گیر میاد به خاطر همین هم بود که مدتهاست چیز تازه ای ننوشتم مهم ترین خبر دیگه اینه که &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=6&gt;محمد جواد کبود آهنگی &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;کارشناس تاتر همدان باز نشسته شد &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صمیمانه میگم آقا جواد خسته نباشی انصافا پرونده کاریت وزنه مثبتش سنگین تره حداقل من اینجوری فکر میکنم امیدوارم که به جای بازنشستگی پاشی سر پا و دوباره کارهای خوب بکنی کارهایی مثل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; مرگ یزدگرد -شب بیست و یکم ـ معرکه در معرکه ـ بلبل سرگشته و خیلی کارهای خوب و حرفه ای که قبلا میکردی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش دوست داشتم حضور ذهن داشتم و حسابی راجع به آقا جواد کبودرآهنگی براتون مینوشتم ولی فقط یادمه که از سال ۷۰ که من اومدم تو تاتر ایشون بوده تا ... ایشالله ۱۰۰ سال دیگه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حقیقتا هم تنها کسیه که تو همدان من ازش چیزی یاد گرفتم خیلی هم با هم جنگیدیم خیلی هم روزهای خوشی داشتیم  تا سال ۱۳۸۰ که من تو گروهش بازیگر بودم خیلی درسها خواسته و نا خواسته بهم داد و بیشترین چیزی که میتونم بگم اینه که &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                       واقعا یه تاتریه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;و درد بچه های تاتر رو میفهمه هر چند یه موقع هایی خودشو به اون راه میزد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; ولی فکر میکنم همه دوستش دارن  مخصوصا حالا که بازنشسته شده احتمالا خیلی هم بیشتر دوستش خواهند داشت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   و در آخر اینکه              &lt;FONT size=7&gt;خسته نباشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 00:49:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استانی 78</title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>دیروز بعد از مدتها رفتم اداره ارشاد روز قبلش چند تا گروه بازبینی استانی داده بودند نمیدونم چرا خیلیها انتظار داشتن من امسال کار کنم خلاصه فضا بر عکس اون سالهایی که ما( گروه نیلوفر) کار میکردیم به طرز قابل ملاحظه ای یخ کرده بود. اصلا انگار نه انگار اتفاق مهم جشنواره استانی در شرف انجامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی آروم رفتم تو اداره چند نفری هم که از دور منو دیدند یه نگاهی کردند قیافشون معلوم بود که میگن ای بابا این چی میخواد اینجا باز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اونجایی که من خبر دارم امسال  آقایان کیانوش بهروز پورـ فرزاد و فرهاد لباسی - مهدی چایانی در جشنواره کار دارند عجب ... ۹۰٪ بازیگران آماتورهایی هستند که در اولین تجربه به جشنواره استانی میروند باز هم عجب  از اینکه امسال هیچکس از دوستان اون سالها کار نکردند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احمد بیگلریان ـ نیما بیگلریان - آرش عباسی - پیمان دانشمند  و خیلی از دوستانی که سالها برای این استان مقام و افتخار کسب کردند نبودند و در واقع میدان خالی مونده یه جوریم شد حالم بد شد گفتم یادش به خیر احساس کردم اوه چقدر پیر شدم که این جمله به ذهنم اومد یادش به خیر تازه ۲۶ سالمه ولی انگار نود ساله شدم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستانی که هر کدوم تو گروهشون بازیگران ـ نویسندگان - طراحان و ... متعددی به صورت حرفه ای یا نیمه حرفه ای کار میکردند دیگه نیستند انصافا تاتر ما به کجا میره؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میترسم از سال دیگه که همین چند نفری هم که موندن نباشن دلم واقعا گرفت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به این فکر کردم که یعنی همه نا راضی اند ؟؟ پس این چند نفر باقی مونده چی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چی شده که دارن کار میکنن؟ خیلی دوست داشتم برم جلو بپرسم استاد فلانی چرا با این شرایط کار کردی؟ بگو شاید منهم کار کردم دوباره شاید دلم اومد همه چیو بزارم زیر پام و بگم بابا ۶ ماه دیگه وقت میزارم برای دلم برای عشقم برای تاتر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش خودم گفتم نکنه ما جا خالی کردیم و کم آوردیم ؟؟؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه هفته قبل یکی از دوستام گفت امسال جشنواره دیدنی میشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;هیچکس نیست پسر  باز همون موقع هم یه جوریم شد دوسال که ایران نبودم بعدش هم که اومدم چرا کار نکردم؟ وای انگار همین دیروز بود که افسون معبد سوخته رو کار کردیم یا بازی بزرگان با بازیهای خوب بچه های گروه تالار فجر رو منفجر کرد یا... خاک و خون که هنوز اجرا عموم نرفته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتم امروز طبقه پایین خونمون یه اطاق دارم که پر از آکساسواره کارهای قبلیه یه اطاق پر ،موندم خدایا یعنی باید اینها رو موزه کنم ؟ یا باز هم ازشون استفاده میکنم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتی امسال یه دعوت زبانیهم نشد که مثلا فلانی منتقد میخواهیم یا عکاس میخوایم یا بیا برای ویژه نامه کمک کن هیچ ولی عین خیالم نیومد تا دیدم ای بابا هیچکس نیست  مثل اینکه مهم هم نیست که هیچکس نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی بود یکی نبود قصه تاتر همدان به هیچکی نبود رسیده &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Oct 2008 00:38:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>و اما هم اینک :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حقیقتش الان مشغول نوشتن نمایشنامه آدم و حوا هستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند نمایشنامه دیگه هم دارم که امیدوارم یه روز کار بشه از جمله: کشتی وولف اند لیون ـ طویله ـ تک الماس - نفس مصنوعی -تولد بابا بزرگ - خصم - راهبه تپه جولجتاـ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باور کنید تا همین الان که این مطلب رو نوشتم نمیدونستم اینهمه نمایشنامه کار نشده دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته قرار بود برای جشنواره های مختلف بدم اینها رو ولی نمیدونم چرا دیگه دستو دلم به کار نمیره مخصوصا تو همدان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اعضاء مهم گروه هم هر کدوم مشغول یه کاریه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیر عزیزی: تدوینگر               لیلی عباسی: انیماتور                  حامد ترابی:ماسک و عروسک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راضییه پاشایی: تدریس          سیما پی نبرد: تحصیل &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسعود دولتیاری: کارهای همیشگی و همه فن حریف                 امیر توحیدی : مربی شنا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; سیامک مخزنی: سربازی                                حمید ترابیان: سربازی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم هم که فعلا همه کاره و هیچ کاره شدم تا ببینیم بعدا چی میشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا در نظر بگیرید برای دوباره کار کردن چقدر مشکل دارم شما جای من بودین با این وضع بودجه روتون میشد اعضا رو جمع کنین؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندتا فیلم نامه هم دارم  که البته غیراز قلعه هفت حصار بقیه ا ش همینجوری خاک میخوره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Oct 2008 00:57:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=nilofartheatre&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>nilofartheatre</dc:creator>
<guid>http://nilofartheatre.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
